غزل شماره 322 حافظ به همراه معنی ابیات
2 اگر چه در طلبت مم عنان باد شمالم به گرد سرو خرامان قامتت نرسیدم
3 امید در شب زلفت به روز عمر نبستم طمع به دور دهانت ز کام دل ببریدم
4 به شوق چشمه ی نوشت چه قطره ها که فشاندم ز لعل باده فروشت چه عشوه ها که خریدم
5 ز غمزه بر دل ریشم چه تیرها که گشادی ز غصه بر سر کویت چه بارها که کشیدم
6 ز کوی یار بیار ای نسیم صبح غباری که بوی خون دل ریش از ان تراب شنیدم
7 گناه چشم سیاه تو بود و گردن دلخواه که من چو آهوی وحشی ز آدمی بریدم
8 چو غنچه بر سرم از کوی او گذشت نسیمی که پرده بر دل خونین به بوی او بدریدم
9 به خاک پای تو سوگند و نور دیده ی حافظ که بی رخ تو فروغ از چراغ دیده ندیدم
معانی ابیات از دکتر خلیل خطیب رهبر استاد دانشگاه تهران:
1 صورت خیالی شمایل تو را در نگارخانه ی چشم تصویر کردم و مانند نقش چهره ی تو زیبایی ندیدم و نه به این صفت از کسی شنیدم .
2 اگر چه در جستجوی تو به همراه باد سبکپور روانم، با اینهمه گرد سرو قد خوشخرام ترا نیز درنیافتم و بدان دستم نرسید .
3 در ظلمت گیسوی تو با وجود غم عشق دل از روز روشن زندگانی برداشتم و از حیات گرانمایه نومید شدم و در روزگار فرمانروایی دهان تو رشته ی امیدم از رسیدن به مراد دل گسست .
4 در آرزوی چشمه ی نوشین دهان تو اشکها ریختم و از لعل لب میگسار میفروش تو فریبهای بسیار خوردم .
5 بسا تیرهای ناز و کرشمه که بر دل مجروح من افکندی و بسی بار غم که در کوی تو بدوش دل کشیدم .
6 ای باد خوش بامدادی از محله ی دوست گردی بیاور، چه از خاک آن سر کوی بوی خون دلهای افگار عاشقان به مشام می رسد .
7 تقصیر از دیده ی سیاهدل تو و گردن زیبای دلپسندت بود که شیفته و مجنونم ساخت تا من از آدمیزاد چون آهوی دشتی گریزان شدم .
8 باد نرمی از کوی دوست بر من که از فروبستگی و دلتنگی مانند غنچه بودم، گذر کرد و به بوی خوش یار و شوق دیدارش پرده را بر دل خون شده چاک زدم و راز عشقم را آشکار نمودم .
9 به غبار قدم مبارک تو قسم می خورم و به فروغ چشم حافظ که آن هم خاک پای توست که از فراق روی تو نوری در چراغ چشم من نمانده است .