1 خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدم           به صورت تو نگاری نه دیدم و نه شنیدم

2 اگر چه در طلبت مم عنان باد شمالم         به گرد سرو خرامان قامتت نرسیدم

3 امید در شب زلفت به روز عمر نبستم        طمع به دور دهانت ز کام دل ببریدم

4 به شوق چشمه ی نوشت چه قطره ها که فشاندم   ز لعل باده فروشت چه عشوه ها که خریدم

5 ز غمزه بر دل ریشم چه تیرها که گشادی   ز غصه بر سر کویت چه بارها که کشیدم

6 ز کوی یار بیار ای نسیم صبح غباری          که بوی خون دل ریش از ان تراب شنیدم

7 گناه چشم سیاه تو بود و گردن دلخواه      که من چو آهوی وحشی ز آدمی بریدم

8 چو غنچه بر سرم از کوی او گذشت نسیمی  که پرده بر دل خونین به بوی او بدریدم

9 به خاک پای تو سوگند و نور دیده ی حافظ   که بی رخ تو فروغ از چراغ دیده ندیدم

معانی ابیات از دکتر خلیل خطیب رهبر استاد دانشگاه تهران:

1 صورت خیالی شمایل تو را در نگارخانه ی چشم تصویر کردم و مانند نقش چهره ی تو زیبایی ندیدم و نه به این صفت از کسی شنیدم .

2 اگر چه در جستجوی تو به همراه باد سبکپور روانم، با اینهمه گرد سرو قد خوشخرام ترا نیز درنیافتم و بدان دستم نرسید .

3 در ظلمت گیسوی تو با وجود غم عشق دل از روز روشن زندگانی برداشتم و از حیات گرانمایه نومید شدم و در روزگار فرمانروایی دهان تو رشته ی امیدم از رسیدن به مراد دل گسست .

4 در آرزوی چشمه ی نوشین دهان تو اشکها ریختم و از لعل لب میگسار میفروش تو فریبهای بسیار خوردم .

5 بسا تیرهای ناز و کرشمه که بر دل مجروح من افکندی و بسی بار غم که در کوی تو بدوش دل کشیدم .

6 ای باد خوش بامدادی از محله ی دوست گردی بیاور، چه از خاک آن سر کوی بوی خون دلهای افگار عاشقان به مشام می رسد .

7 تقصیر از دیده ی سیاهدل تو  و گردن زیبای دلپسندت بود که شیفته و مجنونم ساخت تا من از آدمیزاد چون آهوی دشتی گریزان شدم .

8 باد نرمی از کوی دوست بر من که از فروبستگی و دلتنگی مانند غنچه بودم، گذر کرد و به بوی خوش یار و شوق دیدارش پرده را بر دل خون شده چاک زدم و راز عشقم را آشکار نمودم .

9 به غبار قدم مبارک تو قسم می خورم و به فروغ چشم حافظ که آن هم خاک پای توست که از فراق روی تو نوری در چراغ چشم من نمانده است .